خطای انتساب و یادگیری غلط و پیچیدگی داینامیکی - آموزش

خطای انتساب و یادگیری غلط و پیچیدگی داینامیکی

خطای انتساب و یادگیری غلط و پیچیدگی داینامیکی

خطای انتساب و یادگیری غلط و پیچیدگی داینامیکی

Assignment error and learning wrong and dynamic complexity

برخی از افراد بر این باورند که تجربه و نیروهای بازار مدیران خوب را قادر به یادگیری سریع بازخوردها و اثرات جانبی تصمیمات خود می نماید از جمله: مطابق مثال بالا، اثرات روحیه و حجم کار اخراج و یا کیفیت پایین ناشی از ورود عجولانه محصول به بازار. متاسفانه، تعداد کمی از ما می توانیم بگوییم هرگز با چنین شرایطی مواجه نشده و یا با عوارض جانبی پیش بینی نشده اقدامات خود غافلگیر نشده ایم.

فرآیندهای ابتکاری به کار رفته در قضاوت روابط علت و معلولی از نظر سیستماتیک به نقشه های شناختی منجر می گردند که بازخورد، غیر خطی بودن، تاخیر زمانی و سایر عناصر پیچیدگی دینامیک را نادیده می گیرند. برای قضاوت علیت، ما از نشانه هایی مانند: نزدیکی زمانی و مکانی علت و معلول، اولویت زمانی علل، هم‌پراکنش[1] و شباهت علت و معلول استفاده می کنیم. ، با این حال در سیستم های پیچیده، علت و معلول اغلب از نظر زمان و مکان دور بوده، و عواقب تاخیری و بعید اقدامات ما متفاوت از اثرات تقریبی آنان بوده و تمایز کمتری داشته و یا در واقع ناشناخته هستند. ارتباط متقابل سیستم های پیچیده باعث همبستگی بسیاری از متغیرهای با یکدیگر و دشوار شدن وظیفه قضاوت علت می گردد. تحقیقات نشان می دهد که مدل های ذهنی معدودی به تلفیق هر گونه حلقه بازخورد پرداختند. به عنوان مثال، مطالعات نشان داداند عملاً هیچ حلقه بازخوردی در نقشه های شناختی رهبران سیاسی نیست؛ بلکه، رهبران بر تصمیمات خاصی تمرکز می نمایند که اتخاذ نموده و احتمالاً منجر به بازنمایی در سطح رویداد می گردد. آزمایشات مربوط به انتساب علت و معلول نشان داد مردم تمایل دارند فرض کنند هر رویدادی علت واحدی داشته و اغلب جستجوی خود را برای توضیحات در زمانی که اولین علت کافی را یافتند متوقف می نمایند.

یک اصل بنیادین دینامیک سیستم بیان می کند که ساختار سیستم منجر به رفتار آن خود می گردد. در سیستم های پیچیده، افراد مختلف مستقر در همان ساختار با روش های مشابهی رفتار می نمایند. با این حال، مردم تمایل شدیدی برای انتساب رفتار دیگران به عوامل گرایشی[2] دارند تا موقعیتی یعنی شخصیت (و به ویژه نقص شخصیت) تا سیستمی که این افراد در آن قرار دارند. تمایل به سرزنش دیگران به جای سیستم آن چنان قوی است که روانشناسان آن را خطای بنیادین انتساب می خوانند.

در یک مطالعه معروف، روانشناسان رابرت روزنتال و لنور جاکوبسن به گروهی از معلمان مدرسه ابتدایی گفتند که نمرات آزمون نشان داد که 20 درصد دانش آموزان خاص آنان از نظر علمی باید در سال پیش رو رشد داشته باشند. در پایان سال، دانش آموزان افزایش بیشتری در ضریب هوشی نسبت به دیگران نشان دادند. تنها یک مساله وجود داشت: دانش آموزان ظاهراً مستعد کاملاً تصادفی انتخاب شدند. معلمان بدون اینکه متوجه آن باشند انتظارات بالاتری از دانش آموزان با برچسب مستعد داشته و برای کمک آن ها را راهنمایی نموده، تحسین بیشتری می نمودند. بنابراین پرورش این دانش آموزان خوش شانس شکوفا شد هر چند آن ها در آغاز از کودکان دیگر کلاس متفاوت نبودند. دیگران لزوماً توجه، کمک، و تحسین کمتری دریافت نموده بیشتر عقب می ماندند. بدون توانایی مشاهده اینکه آنان چگونه خود بخشی از کلاس درس و سیستم جامعه بودند، نحوه رفتار آنان به ارتقای برخی کمک نمود و دیگران را تضعیف نمود، معلمان رویدادهایی مانند: نمرات آزمون و مشارکت در کلاس را به عنوان مدرک تایید تصورات قبلی خود تفسیر نمودند: عملکرد بالای دانش آموزان در گروه با استعداد ثابت کرد که آن ها واقعا با استعداد بودند و عملکرد ضعیف بقیه ثابت کرد که در واقع دستاوردهای کمی حاصل شده است.

از آنجایی که آن ها از روش هایی که در آن ساختار سیستم رفتارشان را شکل داد بی اطلاع بودند، معلمان درس غلطی را با پیامدهای زیانباری آموختند. انتساب رفتار به افراد و شخصیت آنان به جای ساختار سیستم توجه ما را از نقاط اهرم بالا که در آن طراحی مجدد سیستم می تواند اثرات معنی دار، پایدار، و مفیدی بر روی عملکرد داشته باشد، منحرف می نماید. هنگامی که ما رفتار را به مردم نسبت می دهیم و نه ساختار سیستم، تمرکز مدیریت به جای طراحی سازمانی که در آن مردم عادی می توانند به نتایج فوق العاده ای دست یابند، مصروف قربانی کردن و سرزنش آن می گردد.

 

 


[1] covariation

[2] dispositional

دیدگاه خود را بیان کنید

پشتیبانی آنلاین

تمامی حقوق برای شرکت فناوری اطلاعات گیلاس خندان محفوظ است